توجه به معیارهای شکست و موفقیت در کسب و کار

هر کارآفرینی دوست دارد کسب و کارش موفق شود . هیچ کارآفرینی نمیخواهد کسب و کارش شکست بخورد. این را همه میدانیم. اما اگر بحث به اینجا بکشد که معیارهای موفقیت و شکست کسب و کار چیست، بعید است به سادگی به یک پاسخ شفاف و مشخص برسیم.
ما معمولاً تعریف موفقیت و شکست را کاملاً ناآگاهانه انتخاب میکنیم یا میآموزیم و هرگز دربارهاش فکر نمیکنیم. رسانهها هم در حد توان و ظرفیت خود در خراب کردن ذهنیت مردم از کارآفرینی و جا انداختن تعریفهای غلط تلاش کردهاند.
مثلاً در مصاحبه با کسی که او را یک کارآفرین موفق میدانند میپرسند: «الان شما چند کارمند دارید؟ چندصد نفر؟ آفرین. عالی است.» همین کارآفرین ظاهراً موفق با چندصد کارمند، ممکن است هر روز در حال التماس برای دریافت وام و تأمین نقدینگیاش باشد. در حالی که کارآفرین دیگری که کمتر از ده نفر کارمند دارد ممکن است مجموعهای بسیار سودآور با نرخ بازگشت سرمایهٔ بالا ایجاد کرده باشد .
وقتی وارد فضای کارآفرینی میشویم نباید همهی معیارها و استانداردهای سازمانها و کسب و کارهای بزرگ را یکجا و بدون تحلیل، به عنوان شاخصهای موفقیت خود در نظر بگیریم.
کسب و کارهای بزرگ بیش از هر چیز یک بنگاه اقتصادی هستند و طبیعی است که وقتی از مقیاس و موفقیت یک بنگاه حرف میزنیم، به گردش مالی و نرخ بازگشت سرمایه و ارزش سهام و میزان سرمایهی جذب شده و مواردی مانند اینها توجه کنیم.
بسیاری از ما میپذیریم که چنین فردی کارآفرین است و توانسته وضعیت خود را به شکل محسوسی بهبود دهد.
او همچنین بر اساس شاخصهایی مانند ریسک کردن، ارزش آفرینی و داشتن یک طرح تجاری اجرایی هم، موفق محسوب میشود. اما ممکن است در نگاه نخست، در ذهن بسیاری از ما با تصویر یک کارآفرین موفق، تطبیق کامل نداشته باشد.